چند یاد چمن و حسرت پرواز کنم ؟
بشکنم این قفس و بال و پری باز کنم
من دگر با چه دلی لب به سخن باز کنم
از دل مرده بر آرم و اعجاز کنم

چه برفی میاد اینجا (تهران) آدم رو به وجد میاره از بس که جذاب ؛نمی دونم چرا هر وقت برف می باره دلم میخواد برم تو آسمون به همراه اون بلورهای زیبای برف فرود بیام .خیلی هم زیر برف قدم زدن رو دوست دارم وای که چقدر لذت بخش وقتی برف زیرپام صدای آرامش بخشی میده.یاد دورانی که با سحر بودم افتادم وقتی برف می آمد عشق ما شورانگیزتر می شد آنقدر ویران کننده بود عشق ما که سرما را فراموش می کردیم و فقط از زیبایی زمستان لذت میبردیم.بگذریم...
اینارو ننوشتم که از عشق نا فرجام گذشته حرف بزنم هرچه بود گذشت. بخاطر مشکلاتی که بر سر راه افتاد دست تقدیر ما رو از هم جدا کرد تا فقط حسرتش رو بکشم و من ماندم و تنهایی های همیشگی ... یه چنین روزهایی بود که ما با هم بودیم.
اما از آنجایی که عشق در این دیار جرم است هروقت بیرون میومدیم ترس و دلهره تمام مدت گریبان گیرمان بود که مبادا پلیسی یا بسیجی یا هر عوضی دیگه ای به ما گیر بده البته اینو بگم که ما از لحاظ هر دو خانواده هماهنگ بودیم ومخالفتی نداشتیم.مگر ما چه میخواستیم جز یک آزادی کوچک واینکه آزادانه باهم قدم بزنیم وامنیت داشته باشیم؟؟ ما فقط میخواستیم با هم باشیم که جرم بود الآنم که بدتر شده یه سری سگ تربیت کردن که حتی حرف زدن با مردم رو هم بلد نیستن . عشق جرم است. نوشتن جرم است ,انتقاد ,پیشنهاد. شکایت.فریاد زدن . نظر دادن. خندیدن شادی . فقط گریستن آزاد است آنهم به شرط اینکه زیر لاحاف باشه

این همان مملکت گل وبلبل است که می گویند گلی که پلاسیده و بلبلانی که در قفس هستن.
کاش دیگه برف نیاد تا خاطرات رو مرور نکنم
|
+| نوشته شده توسط
فرهاد در
|